
رنگها اثر خود را از دست داده اند یا من اینگونه می بینم . هر سپیدی
به سیاهی می ماند و هر سیاهی با تصویری مبهم به اشتباه گرفته
می شود.
نمی دانم. شاید نقش ما آدم ها نیز سیاه و مبهم شده و ما . در این
وادی نا کجا آباد . احساس را فراموش کرده ایم و قدرت عظیم محبت
کردن را . دوست داشتن و مهربان بودن را. ما آدم ها . بی اثر شده ایم
مانند خودکاری که جوهر تمام کرده . احساس مان نیز تمام شده است
شاید. ما درختانی تنها و تکیده هستیم . رها شده در دشت خشک
زندگی و با تحمل احساس خستگی از گذر سالیان سال.


آبان 1386
